محمود نجم آبادى
291
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
فردوسى در داستان سياوش و سودابه گويد : يكى كودكى دارم اندر نهان * ز پشت تو اى شهريار جهان " ز بس رنج كشتنش نزديك بود * جهان پيش من تنگ و تاريك بود " يكى داروئى ساز كين بفكنى * تهى مانى و راز من نشكنى " چو شب تيره شد داروئى خورد زن * بيفتاد از او بچه اهرمن دو بچه چنان چون بود ديو زاد * چه باشد خود از ديو و جادو نژاد ؟ دو كودك بر آنگونه بر طشت زر * نهاده بخوارى و خسته جگر بباريد سودابه از ديده آب * همىگفت " روشن ببين آفتاب همىگفتمت كوچه كرد از بدى * بگفتار او خيره ايمن شدى . همىگفت كاين را چه درمان كنم * نشايد كه اين بر دل آسان كنم سرانجام گفتند " كاين كى بود * به جامى كه زهر آكنى مىبود " دو كودك ز پشت كسى ديگرند * نه از پشت شاهند و زين مادرند " خلاصه آنكه در ايران باستان طبق گفته هردوت راستى و وفاى بعهد و مردانگى به عنوان صفات بارز انسانى بوده است . از آن گذشته مرد بايد بسيار عفيف و در حفظ عصمت خود كوشا باشد و اگر ميل و علاقه جنسى با زنى ناروا بود ، مرد عموما از او پرهيز مىكرد ، چنان كه رودابه و زال كه عاشق يكديگر بودند ، پس از آنكه به هم مىرسند و مى و از بوس و كنار متمتع مىشوند ولى جلوتر نمىروند . فردوسى فرمايد : همىبود بوس و كنار و نبيند * مگر شير كو گور را نشكريد